![]() |
![]() |
|
| چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد |
با مداد رنگي هايم آمدنت را نقاشي ميکنم و جاده سفيد رفتنت را خط خطي
بودنت را همیشه! دوریت را شاید! رفتنت را هرگز، باور نمیکنم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 16:40 توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 16:24 توسط سارا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 15:10 توسط سارا |
|
|
عشق من تو می دونی دوست دارم
تا آخرش می خوام که با تو بمونم از رفتنت نمی خوام حرف بزنی یه وقت زیر قول و قرارات نزنی
مطمئن باش شاید یه کسی شبها برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه! شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه وتپش قلبش مرتب بیشتر میشه! ولی مطمئن باش یکی شبها به خاطر تو،تو دریایی از اشک می خوابه!
عشق تو هیچ وقت نمیشه فراموش تا روزی که شعله شمع عمرم بشه خاموش |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 21:27 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خوشحالم به وبلاگ من هم سر زدی
مینویسم گاهی برای او! مینویسم گاهی برای خودم! مینویسم برای دلم..... |
| پیوندها |
|
عاشقانه هایم برای تو عارفانه هایت برای من شبهای روشن روزهای تیره برای خودم دفترچه خاطرات عاشقانه یا پر از نفرت؟ sadi شخصی(علی) رنگ مرگ(نسترن) عشق من...(رامبد) فریاد سکوت(حامد) |
|
RSS
|